تبلیغات
امام رضا(ع) - مطالب ابر امام رضا
امام رضا(ع)
نوشته شده در تاریخ شنبه 9 دی 1391 توسط امیررضا امیری نژاد | نظرات ()

زندگینامه امام علی بن موسی الرضا (علیه السلام)

مقدمه:

امام علی ‌بن موسی‌الرضا (علیه السلام) هشتمین امام شیعیان از سلاله پاک رسول خدا و هشتمین جانشین پیامبر مکرم اسلام می‌باشند.

ایشان در سن 35 سالگی عهده‌دار مسئولیت امامت و رهبری شیعیان گردیدند و حیات ایشان مقارن بود با خلافت خلفای عباسی که سختی‌ها و رنج بسیاری را بر امام رواداشتند و سر انجام مأمون عباسی ایشان را در سن 55 سالگی به شهادت رساند. در این نوشته به طور خلاصه، بعضی از ابعاد زندگانی آن حضرت را بررسی می‌نماییم.

نام، لقب و کنیه امام:

نام مبارک ایشان علی و کنیه آن حضرت ابوالحسن و مشهورترین لقب ایشان "رضا" به معنای "خشنودی" می‌باشد. امام محمد تقی (علیه السلام) امام نهم و فرزند ایشان سبب نامیده شدن آن حضرت به این لقب را اینگونه نقل می‌فرمایند: "خداوند او را رضا لقب نهاد زیرا خداوند در آسمان و رسول خدا و ائمه اطهار در زمین از او خشنود بوده‌اند و ایشان را برای امامت پسندیده‌اند و همینطور (به خاطر خلق و خوی نیکوی امام) هم دوستان و نزدیکان و هم دشمنان از ایشان راضی و خشنود بود‌ند."

یکی از القاب مشهور حضرت "عالم آل محمد" است. این لقب نشانگر ظهور علم و دانش ایشان می‌باشد. جلسات مناظره متعددی که امام با دانشمندان بزرگ عصر خویش، بویژه علمای ادیان مختلف انجام داد و در همه آنها با سربلندی تمام بیرون آمد دلیل کوچکی بر این سخن است، که قسمتی از این مناظرات در بخش "جنبه علمی امام" آمده است. این توانایی و برتری امام، در تسلط بر علوم یکی از دلایل امامت ایشان می‌باشد و با تأمل در سخنان امام در این مناظرات، کاملاً این مطلب روشن می‌گردد که این علوم جز از یک منبع وابسته به الهام و وحی نمی‌تواند سرچشمه گرفته باشد.

پدر و مادر امام:

پدر بزرگوار ایشان امام موسی کاظم (علیه السلام) پیشوای هفتم شیعیان بودند که در سال 183 ﻫ.ق. به دست هارون عباسی به شهادت رسیدند و مادر گرامیشان "نجمه" نام داشت.

تولد امام:

حضرت رضا (علیه السلام) در یازدهم ذیقعدﺓ الحرام سال 148 هجری در مدینه منوره دیده به جهان گشودند. از قول مادر ایشان نقل شده است که: "هنگامی‌که به حضرتش حامله شدم به هیچ وجه ثقل حمل را در خود حس نمی‌کردم و وقتی به خواب می‌رفتم، صدای تسبیح و تمجید حق تعالی و ذکر "لااله‌الاالله" را از شکم خود می‌شنیدم، اما چون بیدار می‌شدم دیگر صدایی بگوش نمی‌رسید. هنگامی‌که وضع حمل انجام شد، نوزاد دو دستش را به زمین نهاد و سرش را به سوی آسمان بلند کرد و لبانش را تکان می‌داد؛ گویی چیزی می‌گفت."(2)

نظیر این واقعه، هنگام تولد دیگر ائمه و بعضی از پیامبران الهی نیز نقل شده است، از جمله حضرت عیسی که به اراده الهی در اوان تولد، در گهواره لب به سخن گشوده و با مردم سخن گفتند که شرح این ماجرا در قرآن کریم آمده است.(3)

زندگی امام در مدینه:

حضرت رضا (علیه السلام) تا قبل از هجرت به مرو در مدینه زادگاهشان، ساکن بودند و در آنجا در جوار مدفن پاک رسول خدا و اجداد طاهرینشان به هدایت مردم و تبیین معارف دینی و سیره نبوی می‌پرداختند. مردم مدینه نیز بسیار امام را دوست می‌داشتند و به ایشان همچون پدری مهربان می‌نگریستند. تا قبل از این سفر، با اینکه امام بیشتر سالهای عمرش را در مدینه گذرانده بود، اما در سراسر مملکت اسلامی پیروان بسیاری داشت که گوش به فرمان اوامر امام بودند.

امام در گفتگویی که با مأمون درباره ولایت عهدی داشتند، در این باره این گونه می‌فرمایند: "همانا ولایت عهدی هیچ امتیازی را بر من نیفزود. هنگامی که من در مدینه بودم فرمان من در شرق و غرب نافذ بود و اگر از کوچه‌های شهر مدینه عبور می‌کردم، عزیرتر از من کسی نبود. مردم پیوسته حاجاتشان را نزد من می‌آوردند و کسی نبود که بتوانم نیاز او را برآورده سازم مگر اینکه این کار را انجام می‌دادم و مردم به چشم عزیز و بزرگ خویش، به من مى‌نگریستند."

لطفابه ادامه ی مطلب مراجعه فرمایید



ادامه مطلب
برچسب ها: امام رضا، زندگی نامه، یا امام رضا، امام رضا دوست دارم، زندگی نامه امام رضا، خلاصه، خلاصه زندگی امام رضا،
نوشته شده در تاریخ شنبه 11 آذر 1391 توسط امیررضا امیری نژاد | نظرات ()
 

 

سکوت و دم فرو بستن از کلام نابجا از درهای حکمت است و محبّت دیگران را جلب می کند و راهنمای انسان بر هر امر خیری است.




طبقه بندی: گزیده ای از سخنان امام رضا (ع)، 
برچسب ها: 10نکته ازامام رضا(ع)، نکانت امام رضا، امام رضا، نکته، نکات، حرم، گزیده ی سخنان امام رضا،
نوشته شده در تاریخ شنبه 11 آذر 1391 توسط امیررضا امیری نژاد | نظرات ()
 
آغاز

سابقه تشیع در میان ایرانیان به دوران رسول اعظم الهی می‌رسد. با آنکه دوران پیشوایان پاک شیعه به لحاظ حاکمیت دشمنان کینه‌توز اسلام و اهل‌بیت، از سیاه‌ترین بسترهای تاریخ تشیع به شمار می‌آید. اما بهره‌های علمی و معنوی ایرانیان از رهبران معصوم و یاری آنان در مآخذ تاریخی چشمگیر است. این ریشه‌ی اعتقادی که برگرفته از حس حق‌جویی و آزاد منشی ایرانی است، چنان استقبالی[1] را از امام رضا علیه السلام در شهر‌های ایرانی به نمایش گذاشته است. که در بستر تاریخ به عنوان یک سند افتخار جاویدان خواهد ماند. وصف یاران ایرانی امام رضا و حتی آوردن نام همه‌ی آنان در یک نوشتار دشوار است. از این رو در این نوشته به معرفی آن دسته از یاران ایرانی حضرت امام رضا علیه السلام که آغاز نامشان با حرف الف باشد، به گونه‌ای کوتاه بسنده می‌شود.

1. ابراهیم بن محمد همدانی – مولی همدانی[2]

معروفیت او به این نام از آن روست که حضرت امام رضا علیه السلام در نوشته از وی به مولی همدانی یاد می‌کند. وی از دلباختگان امامت و ولایت به شمار می‌آید؛ زیرا نام مولی همدانی در زمره‌ی یاران سه معصوم دیده می‌شود.[3] و این افتخاری است که او را از دیگر همگنان خود برجسته می‌سازد. پس از شهادت امام رضا علیه السلام از امام جوادعلیه السلام بهره می‌برد. و پس از آن حضرت نیز در گروه یاران امام علی‌النقی علیه السلام جای می‌گیرد. ابراهیم بن محمد در زمره‌ی وکلای امام هادی علیه السلام است.[4] او چهل بار به زیارت خانه خدا می‌رود.

کشّی درکتاب رجال خود، بعد از توثیق ابراهیم بن محمد همدانی می‌نویسد: حدیث کرد برایم أحمد بن محمد، از ابراهیم بن محمد همدانی که گفت: «حضرت ابوجعفر – امام جواد به پدرم نوشت که برای ایشان توطئه‌ای که سمیع – (از دشمنان تشیع) در حقم مرتکب می‌گردد «بنویسم» برای حضرت نوشتم. امام با خط مبارک خود برای من نوشتند: «اندوهگین مباش، خداوند تو را در برابر ستمکاران یاری می‌کند، من نیز تو را به یاری پروردگار بشارت می‌دهم. پاداش معنویت هم نزد خداوند کریم محفوظ است. پس آفریدگارت را فراوان ستایش نما و هرگز از یادش غافل مباش.[5]

2. ابراهیم بن اشعری قمی

وی نخست پروانه‌ی شمع وجود موسی بن جعفر است. پس از شهادت آن حضرت در زمره یاران امام علی بن موسی الرضا علیه السلام در می‌اید و نزد حضرتش به کسب دانش و تهذیب نفس می‌پردازد.[6]

او از ویژه عالمانی است که پرورش شخصیت او مرهون تلاش امام معصوم می‌باشد و برای همین از هردو بزرگوار روایت می‌کند. با همکاری برادرش فضل بن محمد کتابی می‌نویسد که حسن بن علی بن فضّال از آن روایت می‌نماید.[7]

3. ابراهیم بن ابی‌محمود خراسانی، معروف به مولی خراسانی

پند هایی از امام رضا علیه السلام

از این رو که ایرانی است و هم شخصیتی برجسته دارد. در کشورهای عربی به مولی خراسانی شناخته می‌شود. از یاران موسی بن جعفرعلیه السلام شمرده می‌شود. اما پس از شهادت آن حضرت در صف یاران امام علی بن موسی الرضا علیه السلام قرار می‌گیرد.[8] عالمانی چون نجاشی و شیخ طوسی موثقش می‌خوانند. کتابی هم داشته که أحمد بن عیسی آن را روایت می‌کند.[9]

4. ابراهیم بن سلام نیشابوری (ابن سلامه)

وی راوی حدیث و از وکلای امام به شمار می‌اید. برخی صلاحیتش را انکار می‌کنند و برای همین نیز به سمت وکالتش از سوی امام هم به دیده تردید می‌نگرند. حدیثش را هم معتبر نمی‌دانند. اما بزرگانی چون شیخ طوسی، علامه حلی، نه در صلاحیتش تردید دارند، و نه اعتبار روایتش، وکالتش از سوی امام را نیز تایید می‌کنند و سمت وکالت از جانب معصوم را بر صلاحیت و درستی گفتارش دلیل می‌آورند.[10]

بی‌شک ابراهیم بن سلام(سلامه) نیشابوری در زمره یاران فرهیخته‌ی امام رضا علیه السلام است، زیرا غالب سخنان منفی که درباره شخصیت‌های برجسته‌ی شیعی در تاریخ اسلام به چشم می‌آید. بر اساس شایعات و انگیزه های سیاسی دشمنان اهل بیت رخ می‌نماید. با کمی ژرف بینی در تاریخ روشن می‌شود که شخصیت‌های شیعی هرچه برجسته تر و در خدمت به اهداف اهل‌بیت به توفیقاتی فزون‌تر دست یابند، تبلیغات دشمنان نیز در تخریب چهره آنان حجم و گسترش بیشتر خواهد داشت.

5. ابوخالد سجستانی

از یاران امام رضا علیه السلام، راوی حدیث است.[11] شیخ طوسی بر این مطلب تایید دارد. چون شهادت حضرت موسی بن جعفرعلیه السلام در زندان هارون مظلومانه و محرمانه رخ می‌نماید. نخست بسیاری از شیعیان و حتی نزدیکان امام شهادتش را باور نمی‌کنند. اما با گذشت زمان هریک از راهی شهادت امام را به عنوان یک واقعیت تلخ می‌پذیرند به جزگروهی که در آرزوی رسیدن به رفاه و لذایذ دنیا با اموال و وجوهات شرعی، در دام نیرنگ حکومت عباسی گرفتار می‌ایند و امامت امام هشتم را انکار می‌نمایند. بقیه نزد امام رضا علیه السلام می‌روند و به امامتش ایمان می‌آورند. از این رو عدم پذیرش شهادت امام کاظم علیه السلام از سوی یاران خالص آن بزرگوار را می‌توان دلیل بر دید باز و ذهن کاوشگر آنان دانست، نه تردید در امامت امام رضا علیه السلام.

شیخ ابوالعباس کشی نیز، ابوخالد سجستانی را در زمره‌ی همین دسته از یاران امام معرفی کرده و نقل می‌کند که ابو خالد سجستانی به گمان اینکه امام موسی بن جعفرعلیه السلام زنده است. به جمع واقفیه می‌پیوندد و سپس با بهره از دانش ستاره شناسی که بی‌شک نزد امام آموخته است، به شهادت امام کاظم علیه السلام یقین می‌نماید و در صف یاران امام رضا علیه السلام در می‌آید.[12]

6. ابوطاهر بن حمزة بن الیسع قمی

او ثقه و راوی حدیث است. نجاشی او را از یاران امام رضا و راوی حدیث آن حضرت می‌داند.[13]

7. أحمد بن عامر

یار فرهیخته‌ی امام رضا علیه السلام است.[14] جد بزرگوارش «وهب بن عامر» از مردان جاوید تاریخ تشیع به شمار می‌آید. به سال 61 هجری دریاری امام حسین علیه السلام به شهادت می‌رسد. أحمد بن عامر راوی حدیث نیز هست، پسرش عبدالله بن أحمد از وی روایت می‌کند.[15]

8. ادریس بن عبدالله اشعری قمی

حکایت هایی از امام رضا (ع)

دانشمند و دارای کتاب است. از زکریا حسین بن عثمان و برادرش عبدالملک از او روایت می‌کنند. دانش او مرهون بهره گیری از حضرت امام صادق علیه السلام، امام کاظم علیه السلام و امام رضا علیه السلام است.[16] بی‌شک فردی که دانش خود را از سه معصوم آموخته باشد. در گفتار ثقه و در رفتار و کردار نیز قابل الگوگیری است.

9. ادریس بن حسین اشعری قمی

این راوی ثقه شمرده می‌شود. نزد امام رضا علیه السلامشرفیاب می‌گردد و به فراگیری دانش می‌پردازد و از آن حضرت روایت می‌کند.[1علیه السلام ]

10. ادریس بن یقین

وی اهل خراسان و از یاران امام رضا علیه السلام است.[18]

پیش از امام رضا علیه السلام نیز چندی به محضر حضرت موسی بن جعفرعلیه السلام می‌رسد و از آن حضرت بهره‌ می‌گیرد. اما بیشترین دوران بهره‌گیری او نزد امام رضا علیه السلام است. شیخ طوسی هم او را در شمار یاران ابوالحسن علیه السلام نام می‌برد.[19]

11. اسحاق بن ابراهیم حضینی

در شمار یاران امام رضا علیه السلام است، توسط حسن بن سعید اهوازی نزد هشتمین پیشوای شیعیان می‌رسد و از آن حضرت بهره علمی و معنوی می‌برد. در زمره روات حدیث است. از امام رضا علیه السلام روایت می‌کند.

علی بن مهزیار اهوازی و پسرش حسن بن علی اهوازی از او روایت می‌کنند. برخی وثاقتش را تایید می‌کنند.[20]

12. اسحاق بن آدم

از شیفتگان علی بن موسی الرضا علیه السلام در شهر قم به شمار می‌رود. کتابی هم داشته که در حال حاضر در دست نیست. محمد بن ابی‌الخطاب آن را روایت می‌کند.[21] به گفته ابوالعباس فضل بن حسان دالانی، کتاب اسحاق ابن آدم، مورد نقل محمد بن الحسین بن ابی‌الخطاب نیز هست.[22]

13. ادریس بن زید

یار امام رضا علیه السلام، جلیل القدر و درست گفتار است.[23] شیخ صدوق در کتاب "مَن لایَحضُرُهُ الفقیه" به دو طریق از او روایت می‌کند.[24]




برچسب ها: یاران ایرانی امام رضا علیه‌السلامآغاز، یاران ایرانی، یاران امام رضا، امام رضا، یارهای واقعی امام رضا، امام رضا و یاران، امام و یاران،
نوشته شده در تاریخ دوشنبه 15 اسفند 1390 توسط امیررضا امیری نژاد | نظرات ()
سلام .شما می توانید دل نوشته های خودتان را به این وبلاگ ارسال کنید.وماهم تو وبلاگ میگذاریم.


برچسب ها: دل نوشته، دل نوشته امام رضا، ارسال دل نوشته، مسابقه دل نوشته، وبلاگ امام رضا، امام رضا،
نوشته شده در تاریخ جمعه 21 بهمن 1390 توسط امیررضا امیری نژاد | نظرات ()

چشمه های خروشان تو را می شناسند
موجهای پریشان تو را می شناسند
پرسش تشنگی را تو آبی، جوابی
ریگهای بیابان تو را می شناسند
نام تو رخصت رویش است و طراوت
زین سبب برگ و باران تو را می شناسند
از نشابور بر موجی از «لا» گذشتی
ای که امواج طوفان تو را می شناسند
اینک ای خوب فصل غریبی سر آمد
چون تمام غریبان تو را می شناسند
کاش من هم عبور تو را دیده بودم
کوچه های خراسان تو را می شناسند




طبقه بندی: شعری در مورد امام رضا (ع) از قیصر امین پور، 
برچسب ها: شعری از قیصرامین پور در وصف امام رضا (ع)، قیصر امین پور، قیصر امین پوروامام رضا، امام رضا، شعر امام رضا(ع)، امام دوست دارم،
نوشته شده در تاریخ سه شنبه 18 بهمن 1390 توسط امیررضا امیری نژاد | نظرات ()

حیات اجتماعی امام رضا علیه السلام

دوران حیات امام هشتم اوج گیری گرایش مردم به اهل بیت و دوران گسترش پایگاههای مردمی این خاندان است.

چنان كه می دانیم امام از پایگاه مردمی شایسته ای برخوردار بود و «در همان شهر كه مأمون با زور حكومت می كرد او مورد قبول و مراد همه مردم بود و بر دلها حكم می راند... نشانه ها و شواهد تاریخی ثابت می كند كه (در این دوران) پایگاه مردمی مكتب علی علیه السلام از جهت علمی و اجتماعی تا حدی بسیار رشد كرده و گسترش یافته بود. در آن مرحله بود كه امام علیه السلام مسئولیت رهبری را به عهده گرفت».

گرچه كه در دوران امامت امام رضا علیه السلام دو مرحله فعالیت در سالهای خلافت هارون و سالهای خلافت مامون را می توان از یكدیگر جدا كرد و برای هر یك از این دو مرحله ویژگیهای متمایز از دیگری یافت، اما اگر به ویژگی عمومی این دوران بنگریم، خواهیم دید «هنگامی كه نوبت به امام هشتم علیه السلام می رسد... دوران، دوران گسترش و رواج و وضع خوب ائمه است و شیعه در همه جا گسترده اند و امكانات بسیار زیاد است كه منتهی می شود به مسئله ولایتعهدی. البته در دوران هارون، امام هشتم در نهایت تقیّه زندگی می كردند. یعنی كوشش و تلاش را داشتند، حركت را داشتند، تماس را داشتند، منتهی با پوشش كامل ... مثلاً دعبل خزاعی كه در باره امام هشتم در دوران ولایتعهدی آن طور حرف می زند دفعتاً از زیر سنگ بیرون نیامده. جامه ای كه دعبل خزاعی می پرورد یا ابراهیم بن عباس را كه جزو مداحان علی بن موسی الرضاست، یا دیگران و دیگران این جامعه بایستی در فرهنگ ارادت به خاندان پیغمبر سابقه ای نداشته باشد. آنچه در دوران علی بن موسی الرضا علیه السلام یعنی ولایتعهدی پیش آمد نشان دهنده این است وضع علاقه مردم و جوشش محبّتهای آنان نسبت به اهل بیت در دوران امام رضا علیه السلام خیلی بالا بوده است. به هر حال همه اینها موجب شد كه علی بن موسی الرضا علیه السلام بتوانند كار وسیعی بكنند كه اوج آن به مساله ولایتعهدی منتهی شد».

حقیقت آن است كه در این دوران، بدی اوضاع میان امین و مأمون به امام كمك كرد تا بار سنگین رسالت خویش را بر دوش كشد، بر تلاشهای خود بیفزاید، و فعالیتهای خود را دوچندان كند، چه در این زمان زمینه آن فراهم گشت كه شیعیان با او تماس گیرند و از رهنمودهای او بهره جویند، و همین امر در كنار برخوردار بودن امام از ویژگیهای منحصر به فرد و رفتار آرمانی كه در پیش گرفته بود سرانجام به تحكیم پایگاه و گسترش نفوذ امام در سرزمینهای مختلف حكومت اسلامی انجامید. او خود یك بار زمانی كه درباره ولایتعهدی سخن می گوید، به مامون چنین اظهار می دارد: «این مساله كه بدان وارد شده ام هیچ چیز بر آن نعمتی كه داشته ام نیفزوده است. من پیش از این در مدینه بودم و از همان جا نامه ها و فرمانهایم در شرق و غرب اجرا می شد و گاه نیز بر الاغ خود می نشستم و از كوچه های مدینه می گذشتم، در حالی كه در این شهر عزیزتر از من كسی نبود». در این جا بسنده است سخن ابن مونس - دشمن امام - را بیاوریم كه به مأمون می گوید: ای امیر مؤمنان، این كه اكنون در كنار توست بتی است كه به جای خدا پرستش می شود.

در چنین شرایطی و پس از آن كه حضرت رضا علیه السلام بعد از پدر مسئولیت رهبری و امامت را به عهده گرفت در جهان اسلام به سیر و گشت پرداخت و نخستین مسافرت را از مدینه به بصره آغاز فرمود، تا بتواند به طور مستقیم با پایگاه های مردمی خود دیدار كند و درباره همه كارها به گفتگو بپردازد. عادت او چنین بود كه پیش از آن كه به منطقه ای حركت كند، نماینده ای به دیار گسیل می داشت تا مردم را از ورود خویش آگاه كند تا وقتی وارد شهر می شود مردم آماده استقبال و دیدار با او باشند. سپس با گروههای بسیار بزرگ مردم اجتماع بر پا می كرد و در باره امامت و رهبری خود با آنان گفتگو می فرمود. آنگاه از آنان می خواست تا از او پرسش كنند تا پاسخ آنان را در زمینه های گوناگون معارف اسلامی بدهد. سپس می خواست كه با دانشمندان علم كلام و اهل بحث و سخنگویان، همچنین با دانشمندان غیر مسلمان ملاقات كند تا در همه باب مناقشه به عمل آورند و با او به بحث و مناظره بپردازند.

پدران حضرت رضا علیه السلام به همه این فعالیتهای آشكار مبادرت نمی كردند. آنان شخصاً به مسافرت نمی رفتند تا بتوانند مستقیم و آشكار با پایگاه های مردمی خود تماس حاصل كنند. اما در دوران امام رضا علیه السلام این مسئله امری طبیعی بود، چرا كه پایگاههای مردمی بسیار شده و نفوذ مكتب امام علی علیه السلام از نظر روحی و فكری و اجتماعی در دل مسلمانان كه با امام آگاهانه همیاری می كردند افزایش یافته بود.

پس از آنكه امام مسئولیت امامت را به عهده گرفت همه توانایی خود را در آن دوره، در توسعه دادن پایگاههای مردمی خود صرف كرد اما رشد و گسترش آن پایگاهها و همدلی آنان با كار امام به این معنی نبود كه او زمام كارها را به دست گرفته باشد. با وجود همه آن پیشرفتها و افزایش پایگاه های مردمی، امام بخوبی می دانست و اوضاع و احوال اجتماعی نشان می داد كه جنبش امام علیه السلام در حدی نیست كه حكومت را در دست گیرد، زیرا با پایگاههای گسترده ای كه حضرت داشت، گرچه از او حمایت و پشتیبانی می كردند، اما نظیر این پایگاهها به این درد نمی خورد كه پایه حكومت امام علیه السلام گردد. چه، پیوند آن با امام پیوند فكری پیچیده و عمومی بود و از قهرمانی عاطفی نشانی داشت. این همان احساسهای آتشین بود كه روزگاری پایه و اساسی بود كه بنی عباس بر آن تكیه كردند و برای رسیدن به حكومت بر امواج آن عواطف سوار شدند. اما طبیعت آن پایگاه ها و مانند های آن به درد آن نمی خورد كه راه را برای حكومت او و در دست گرفتن قدرت سیاسیش هموار سازد.

امام رضا علیه السلام در این مرحله خود را آماده آن می كرد تا مهار حكومت را به دست گیرد، اما با شكلی كه خود مطرح كرده بود و می خواست نه در شكلی كه مأمون اراده می كرد و در آن شكل ولایتعهدی را به او عرضه داشت و او آنرا رد كرد و نخواست.

این تصویری است از دوران امام كه می تواند در تفسیر دو رخداد مهم یعنی مسئله ولایتعهدی و نیز مسئله پیشنهاد خلافت به امام از سوی مأمون ما را راهگشا باشد. به تعبیری دیگر، می توان گفت تنشهای موجود در آن زمان هنوز باقیمانده هایی از طوفانی بود كه از چند دهه قبل علیه حكومت اموی و از سوی دو خاندان مهم علوی و عباسی بر پا شده بود. در میان چنین طوفانی بود كه قدرت طلبان خاندان عباسی بر اسبهای لجام گسیخته خود می نشستند و هر گونه كه می خواستند به سوی هدف خود - و با این دیدگاه كه هدف وسیله را توجیه می كند - می رانند و گاه هم در این هیاهو و در غیاب دیده های مردم خنجری هم از پشت به خاندان علوی می زدند و پس از آن میوه ای را كه در دست مجروح این خاندان بود، به زور و به چنگال نیزه نیرنگ در می ربودند.

خاندان عباسی از سویی از نام «آل محمد» سوء استفاده می كرد، چندان كه گاه به خاطر نزدیكی طرز كار یا تبلیغاتشان با آل علی، در مناطق دور از حجاز این گونه وانمود می كردند كه همان خط آل علی هستند. حتی لباس سیاه بر تن كردند و می گفتند: این پوشش سیاه لباس ماتم شهیدان كربلا و زید و یحیی است، و عده ای حتی از سرانشان، خیال می كردند كه دارند برای آل علی كار می كنند.

از سویی دیگر نیز همین خلفای خاندان عباسی از همان روزهای نخست سلطه خود كاملاً میزان نفوذ علویان را می دانستند و از آن بیم داشتند. سختگیریهایی كه از همان دوران آغازین حكومت عباسی علیه بذ الحسن به عمل آمد، گواهی بر این ترس و وحشت عباسیان از اهل بیت و علاقه مردم به آنان است. گواهی دیگر آن كه آورده اند: منصور هنگامی كه به جنگ با محمد بن عبدالله و برادرش ابراهیم - از علویان - مشغول بود شبها را نمی خوابید، حتی در همین زمان دو كنیز برای او آوردند كه آنها را رد كرد و گفت: «امروز روز زنان نیست و مرا با آنان كاری نه، تا آن زمان كه بدانم سر ابراهیم از آن من و یا سر من از آن ابراهیم می شود. او در همین جنگها پنجاه روز جامه از تن نكند و از فزونی اندوه نمی توانست درست سخن خود را پی گیرد.»

این نگرانی در دوران پس از منصور نیز ادامه یافت و نگرانی مهدی و هارون عباسی بیش از منصور بود، چندان كه در همین دوران امام كاظم علیه السلام آن زندانهای سخت خود را گذراند. پس از این دو، نوبت به مأمون رسید. در دوران مأمون مسئله دشوارتر و بزرگتر و مشكل آفرین تر بود. چه، شورشها و فتنه های فراوانی سرتاسر ولایتها و شهر های بزرگ اسلامی را در برگرفته بود تا جایی كه مأمون نمی دانست چگونه آغاز كند و چه سان به حل مسئله بپردازد. او می دید و از این رنج می برد كه سر نوشتش و سر نوشت خلافتش در معرض تند بادهایی قرار گرفته كه از هر سو بر آن می تازد.

مأمون در كنار این ترس و نگرانی از هوشی سرشار، فهمی قوی، درایتی بی سابقه، شجاعتی كم نظیر و جدیتی راهگشا بهره مند بود و اینها همه در كنار هم، او را بدان رهنمون گشت كه ابتكاری تازه بر روی صحنه آورد و امام هشتم را باتجربه ای بزرگ رویاروی سازد و مسئله ولایتعهدی را پیش آورد، هرچند در این زمینه نیز، تدبیر امام علیه السلام او را ناكام ساخت.

لطفا به ادامه ی مطلب مراجعه فرمایید



ادامه مطلب
طبقه بندی: حیات اجتماعی امام رضا (ع)، 
برچسب ها: حیات اجتماعی امام رضا (ع)، حیات اجتماعی امام، حیات اجتماعی امام رضا، حیات، زندگی امام رضا، امام رضا،
نوشته شده در تاریخ جمعه 7 بهمن 1390 توسط امیررضا امیری نژاد | نظرات ()

1- برای افزایش حافظه هر روز 7 مثقال كشمش سیاه ناشتا بخورید.

2- برای جلوگیری از درد گوش هر شب هنگام خواب مقداری پنبه در گوش خود قرار دهید.

3- برای جلوگیری از زرد شدن ناخن‌ها و فاسد شدن اطراف ناخن‌ها و شكاف‌دار شدن روی ناخن‌ها هر پنجشنبه ناخن‌های خود را كوتاه كنید.

4- حمام با آب گرم باعث نظافت بدن می‌شود و حمام با آب سرد باعث طراوت و شادابی پوست بدن می‌شود.

توصیه‌های امام رضا(ع) در مورد آداب غذا خوردن

1- هنگامی كه گرسنه هستید غذا بخورید و به محض این كه احساس سیری كردید دست از غذا بكشید.

2- زیاده‌خوری باعث سوء هاضمه می‌شود و این مرض از تلاش برای جهاز هاضمه به وجود می‌آید.

3- زیاده‌خوری باعث چاقی می‌شود و باعث اختلال در كار قلب شده و ایجاد امراض مفصلی مزمن مانند نقرس می‌كند.

4- با شكم سیر حمام نكنید چون باعث قلنج می‌شود.

5- برای جلوگیری از درد معده تا دست از غذا نكشیده‌اید آب ننوشید.


سكسكه

سكسكه حالتی است كه در اثر تحریك عصبی و انقباض پرده دیافراگم ایجاد می‌شود و علت اصلی آن پرخوری، ناجور خوری، غذاهای چرب و نوشیدن آب و مایعات بعد از غذا است ولی گاهی تحریكات مغز بر روی اعصابی كه به معده منتهی می‌شود باعث سكسكه‌های طولانی می‌شود.

یكی از راه‌های درمان سكسكه امساك و پرهیز از غذا و نوشابه به منظور استراحت و كاهش فشار ماهیچه‌های معده است در صورتی كه ادامه یابد، باید علل مغزی و عصبی آن را بررسی كرد.

گاهی با ایجاد یك شوك روانی و انعطاف حواس بیمار سبب توقف می‌شود بدین منظور با گفتن مطلبی باعث یكه خوردن و ترساندن یا شك بیمار شده، در نتیجه سكسكه متوقف می‌شود.

كارهائی كه در رفع سكسكه مفید است

1- خوردن محلول رقیق آبلیمو یا سركه یك استكان.

2- خوردن محلول جوش شیرین نصف استكان.

3- خوردن دم كرده بادیان به منظور كاهش نفخ معده.

4- آشامیدن یك لیوان آب به طور سریع در یك جرعه و بدون تنفس

5- حبس نفس در سینه تا حد ممكن در چند نوبت متوالی.

6- استراحت و آرامش بدن به منظور سكون و عدم تحریك اندام‌های گوارشی.

راه‌های جلوگیری از پیری زودرس پوست

1- جلوگیری كردن از تابش مستقیم نور خورشید به پوست. (از ضد آفتاب استفاده شود)

2- پرهیز از آب و هوای نامساعد. (هوای بسیار سرد یا گرم)

3- كاهش هیجانات و فشارهای عصبی.

4- مصرف ویتامین‌ها و تغذیه مناسب.

5- پرهیز از خشكی پوست .

6- ماساژ دادن پوست صورت.

7- چرب كردن و مرطوب نگه‌داشتن پوست.



ادامه مطلب
طبقه بندی: توصیه های بهداشتی امام رضا(ع)، 
برچسب ها: توصیه های بهداشتی امام رضا(ع)، توصیه ی بهداشتی، توصیه های بهداشتی امام 8، توصیه، بهداشتی، امام و بهداشت، امام رضا،
نوشته شده در تاریخ جمعه 7 بهمن 1390 توسط امیررضا امیری نژاد | نظرات ()

فضیلت زیارت امام رضا علیه السلام

در بیان فضیلت و كیفیّت زیارت امام الانس والجنّة المدفون بأَرض الغُربَة بَضْعَة سَیّد الوَرى مولانا ابوالحسن علىّ بن موسى الرّضا صلوات اللهِ علیهِ و على آبائه و اوْلادِه ائمّة الهدى

امّا فضیلت زیارت آن حضرت پس بیشتر از آن است كه احصا شود و ما در اینجا تبرّك مى جوییم به ذكر چند خبر و نقل مى كنیم اكثر آنرا از تحفة الزّائر :


اوّل از حضرت رسول صلى الله علیه و آله منقول است كه فرمود زود باشد كه پاره اى از تن من در خراسان مدفون گردد و هیچ مؤ منى زیارت نكند او را مگر آنكه حق تعالى بهشت را از براى او واجب گرداند و بدنش را بر آتش جهنم حرام گرداند و در حدیث معتبر دیگر فرموده كه پاره اى از بدن من در خراسان مدفون خواهد شد هر غمناكى كه او را زیارت كند البتّه حق تعالى غمش را زایل گرداند و هر گناهكارى كه او را زیارت كند البته خدا گناهانش را بیامرزد .

دوم به سند معتبر منقولست كه حضرت موسى بن جعفرعلیه السلام فرمود كه هركه زیارت كند قبر فرزند من على را او را نزد خداى تعالى ثواب هفتاد حجّ مقبول بوده باشد راوى استبعاد كرد و گفت هفتاد حجّ مقبول حضرت فرمود كه بلى هفتاد هزار حجّ گفت هفتاد هزار حجّ فرمود كه چه بسیار حجّى باشد كه مقبول نباشد هركه آن حضرت را زیارت كند یا یك شب نزد آن حضرت بماند چنان باشد كه خدا را در عرش زیارت كرده باشد گفت چنانچه خدا را در عرش زیارت كرده باشد فرمود بلى چون روز قیامت مى شود بر عرش الهى چهار كس از پیشینیان و چهار كس از پسینیان خواهند بود امّا پیشینیان پس نوح و ابراهیم و موسى و عیسى علیهم السلام اند و امّا پسینیان پس محمّد و على و حسن و حسین علیهم السلام اند پس ریسمانى مى كشند در پاى عرش پس مى نشیند با ما زیارت كنندگان قبور ائمّه و بدرستى كه زیارت كنندگان قبر فرزندم على درجه ایشان از همه بلندتر و عطایشان از همه بیشتر خواهد بود .

سیّم از حضرت امام رضاعلیه السلام روایت است كه فرمود در خراسان بقعه اى هست كه بر آن زمانى خواهد آمد كه محلّ رفتن و آمدن ملائكه خواهد بود پس پیوسته فوجى از ملائكه از آسمان فرود خواهند آمد و فوجى بالا خواهند رفت تا در صور بدمند پرسیدند یَابن رسول الله كدام بقعه است فرمود كه آن در زمین طوس است و آن والله باغى است از باغهاى بهشت هر كه مرا زیارت كند در آن بقعه چنانست كه رسول خدا صلى الله علیه و آله را زیارت كرده است و بنویسد حق تعالى از براى او به سبب آن زیارت ثواب هزار حجّ پسندیده و هزار عمره مقبوله و من و پدرانم شفیعان او باشیم در روز قیامت .

چهارم به چندین سند صحیح از ابن ابى نصر منقول است كه گفت خواندم نامه امام رضاعلیه السلام را كه نوشته بود كه برسانید به شیعیان من كه زیارت من نزد خدا برابر است با هزار حجّ پس من این حدیث را به خدمت امام محمّد تقى علیه السلام عرض كردم فرمود بلى والله هزار هزار حجّ هست از براى كسى كه آن حضرت را زیارت كند و حقّ او را شناسد .

پنجم به دو سند معتبر منقول است كه حضرت امام رضاعلیه السلام فرمود هركه مرا زیارت كند با این دورى قبر من بیایم به نزد او در سه موطن روز قیامت تا او را خلاصى بخشم از اَهوال آنها در وقتى كه نامه هاى نیكوكاران در دست راست ایشان و نامه هاى بدكاران در دست چپ ایشان پرواز كند و نزد صراط و نزد ترازوى اعمال.

ششم در حدیث معتبر دیگر فرمود كه زود باشد كه كشته شوم به زهر با ظلم و ستم و مدفون شوم در پهلوى هارون الرّشید و بگرداند خدا تربت مرا محلّ تردّد شیعیان و دوستان من پس هركه مرا در این غربت زیارت كند واجب شود براى او كه من او را زیارت كنم در روز قیامت و سوگند مى خورم به خدایى كه محمّد صلى الله علیه و آله را گرامى داشته است به پیغمبرى و برگزیده است او را بر جمیع خلایق كه هر كه از شما شیعیان نزد قبر من دو ركعت نماز كند البته مستحق شود آمرزش گناهان را از خداوند عالمیان در روز قیامت و به حق آن خداوندى كه ما را گرامى داشته است بعد از محمّد صلى الله علیه و آله به امامت و مخصوص گردانیده است ما را به وصیّت آن حضرت سوگند مى خورم كه زیارت كنندگان قبر من گرامى تر از هر گروهى اند بر خدا در روز قیامت و هر مؤ منى كه مرا زیارت كند پس بر روى او قطره اى از باران برسد البتّه حق تعالى جسد او را بر آتش جهنّم حرام گرداند .

هفتم به سند معتبر منقول است كه محمّد بن سلیمان از امام محمّد تقى علیه السلام پرسید كه شخصى حجّ واجب خود را كرده است به عنوان حجّ تمتّع پس به مدینه رفت و زیارت حضرت رسول صلى الله علیه و آله را كرد پس رفت به نجف و زیارت پدرت امیرالمؤ منین علیه السلام را كرد و حقّ او را مى شناخت و مى دانست كه او حجّت خدا است بر خلق او و او درگاه خدا است كه از آن در به خدا باید رسید پس سلام كرد بر آ ن حضرت پس رفت به كربلا و حضرت امام حسین علیه السلام را زیارت كرد پس رفت به بغداد و حضرت امام موسى كاظم علیه السلام را زیارت كرد پس به شهر خود برگشت و در این وقت خدا آنقدر مال به او روزى كرده است كه به حجّ مى تواند رفت كدام بهتر است از براى این مرد كه حجّ واجب خود را كرده است كه برگردد و باز حجّ بكند یا برود به خراسان و پدرت امام رضاعلیه السلام را زیارت كند فرمود كه بلكه برود بر پدرم سلام كند افضل است و باید كه در ماه رجب باشد و در این زمان مكنید كه بر ما و شما از خلیفه خوف تشنیع هست .

هشتم شیخ صدوق در كتاب من لایحضره الفقیه از حضرت امام محمّد تقى علیه السلام روایت كرده كه فرمود در میان دو كوه طوس قطعه اى از زمین است كه از بهشت برداشته شده است هركه داخل شود در آن ایمن خواهد بود در روز قیامت از آتش .

نهم و نیز از آن حضرت روایت كرده كه فرمود من ضامنم از جانب حق تعالى بهشت را از براى هركه زیارت كند قبر پدرم را به طوس در حالى كه عارف به حق آن حضرت باشد .

دهمّ شیخ صدوق در عیون اخبار الرّضا روایت كرده كه مردى از صالحین دید در خواب حضرت رسول صلى الله علیه و آله را عرض كرد به خدمت آن حضرت كه یا رسول الله از فرزندان تو كدامیك را من زیارت كنم فرمود بعضى از فرزندان من زهر خورده آمد نزد من و بعضى كشته شده آمد گفتم كدامیك از آنها را زیارت كنم با پراكنده شدن مشاهد ایشان فرمود زیارت كن آن كسى را كه به تو نزدیكتر است یعنى محلّ تو به قبر او نزدیكتر است و او مدفون است به زمین غربت گفتم یا رسول الله از این فرمایش رضا را قصد كردید فرمود بگو صَلَّى اللّهُ عَلَیْهِ بگو صَلَّى اللّهُ عَلَیْهِ بگو صَلَّى اللّهُ عَلَیْهِ سه مرتبه این را فرمود .

مؤ لّف گوید كه در وسائل و مستدرك ابوابى ذكر شده در استحباب تبرّك به مشهد امام رضاعلیه السلام و مشاهد ائمه علیهم السلام و استحباب اختیار زیارت حضرت رضا بر زیارت امام حسین علیه السلام و بر زیارت هریك از ائمّه علیهم السلام و برحجّ مندوب و عمره مندوبه وچون این كتاب گنجایش تطویل ندارد ما به همین چند خبر كه عشره كامله است اكتفا كردیم .


كیفیّت زیارت حضرت امام رضا علیه السلام

پس بدانكه از براى آن بزرگوار زیارات چندى نقل شده و زیارت مشهور آن حضرت زیارتى است كه در كتب معتبره مذكور است و به شیخ جلیل القدر محمّد بن الحسن بن الولید كه از مشایخ جناب صدوق است منسوب گردانیده اند و از مزار ابن قولویه ره معلوم مى شود كه از ائمّه علیهم السلام مروى بوده باشد و كیفیّت آن موافق كتاب من لایحضره الفقیه چنانست كه چون اراده نمایى زیارت كنى قبر امام رضاعلیه السلام را در طوس پس غسل كن پیش از آنكه از خانه بیرون روى و بگو در وقتى كه غسل مى كنى :

اَللّهُمَّ طَهِّرْنى وَطَهِّرْ لى قَلْبى وَاشْرَحْ لى

خدایا پاكم كن و پاك كن دلم را و بگشا

صَدْرى وَاَجْرِ عَلى لِسانى مِدْحَتَكَ وَالثَّنآءَ عَلَیْكَ فَاِنَّهُ لا

سینه ام را و مدح و ثناى خود را بر زبانم جارى كن زیرا كه

قُوَّةَ اِلاّ بِكَ اَللّهُمَّ اجْعَلْهُ لى طَهُورا وَشِفآءً

نیروئى نیست جز بوسیله تو خدایا این غسل را برایم پاك كننده و درمان (دردهایم ) قرار ده

ومى گوئى در وقت بیرون رفتن:

لطفا برای مشاهده به ادامه ی مطلب مراجعه فرمایید



ادامه مطلب
طبقه بندی: فضیلت زیارت امام رضا (ع)، 
برچسب ها: فضیلت زیارت امام رضا (ع)، زیارت امام رضا، زیارت امام8، زیارت، زیارتنامه امام رضا، زیتارت نامه با معنی، امام رضا،
نوشته شده در تاریخ جمعه 7 بهمن 1390 توسط امیررضا امیری نژاد | نظرات ()
یادمانهای هجرت:

بی شك هجرت حضرت رضا (ع)از مكه و یا به نقلی درست تر از مدینه آغاز، و به مرو پایان یافته است. اما در این میان، آنچه منابع جغرافیایی و تاریخی از جزئیات خط سیر حضرت به دست می دهند، گوناگون و گاه متناقض است. برخی منابع معتقدند حضرت هجرت خود را از مدینه آغاز و با گذر از نباج، بصره، اهواز، فارس (بهبهان، اصطخر و ابرقو)، یزد (فراشاه، خرانق و رباط پشت بادام) و سرانجام خراسان (نیشابور، ده سرخ، توس و سرخس) به مرو رسیده اند. برخی دیگر از منابع، از گذر حضرت از شهرهایی مثل كوفه و بغداد، یا شوشتر و دزفول، و یا نائین و قم و دامغان نیز یاد كرده‌اند. شاید از دیدگاه جغرافیای طبیعی، اجتماعی، سیاسی، و مذهبی همان مسیر نخست درست تر باشد، چرا كه شهرهایی همچون كوفه، بغداد و قم از حساسیت ویژه‌ای برخوردار بوده اند. كوفه مركز تجمع شیعیان و پایگاه علویان و همواره شاهد قیامها و نهضتهای آنان برضد حاكمان بنی‌امیه و بنی‌عباس بوده است. بغداد زیر نظر عباسیان متعصب و مخالفان سیاسی مأمون اداره می شد و در كشمكش های سیاسی و خانوادگی میان مأمون و برادرش امین كانونی برای توطئه علیه مأمون بود. قم نیز از معدود شهرهای ایران بود كه تمایلات شیعی داشت و محبت به خاندان علی (ع) در آن موج می زد. عبور دادن حضرت از این سه شهر با اهداف مأمون سازگاری نداشت. شهرهای شوشتر، دزفول و نائین و ... هم گرچه یادمانهایی از هجرت را در درون خود دارند، ولی ضمن این كه عبور حضرت از این شهرها  با ادله و منابع متقن و محكم دیگری در تضاد است، پاره‌ای از آنها غیر واقعی و تنها براساس رؤیا و یا خواب نما شدن است.
در هر صورت، در مسیر از مدینه تا اهواز، از منزلگاه، توقفگاه  و نظرگاه در منابع هیچ اثری نیست، بلكه یادمانهایی كه از آنها اثر و نامی باقی مانده مربوط به آن بخش از عبور حضرت است كه در ایران بوده است؛ یعنی از اهواز تا خراسان كه ضمن تقسیم این یادمانها به دو بخش معتبر و مشهور، شرح هریك در پی می آید.

از بصره تا فارس

پل اربق (اربك) در اهواز
حضرت رضا (ع) هنگام خروج از اهواز نزدیك پل اربق توقفی داشتند. در این توقف، جعفربن محمد نوفلی از ایشان دربارة اعتقاد واقفیه بر زنده بودن پدر بزرگوارش پرسید. حضرت در پاسخ فرمود: دروغ گفتند، خدایشان لعنت كند. اگر پدرم زنده بود، میراثش قسمت نمی‌شد و زنانش نكاح نمی‌شدند. قسم به خدا، پدرم مرگ را چشید، چنان كه علی بن ابی‌طالب چشید. سپس حضرت در این گفت و گو از مرگ و قبر خود در توس خبر داد و فرمود: قبر من و هارون چنین است و دو انگشت خود را به هم چسبانید.1

مسجد علی بن موسی الرضا (ع) پل شوشتر
از حموی در معجم البلدان و بغدادی در مراصدالاطلاع و مقدسی در احسن التقاسیم نقل شده كه بر رود شوشتر در اهواز پلی بسته‌اند و بر روی این پل شادروانِ محكمی از سنگ ساخته شده است، كه آب را به قاعده به چند بخش تقسیم می‌كند. روبروی شادروان مسجد علی بن موسی‌الرضا (ع) است كه در موقع سفر حضرت از مدینه به خراسان ساخته شد. امروزه در شمال غرب شهر شوشتر، بقایایی از این پل مانده است. این پل را پل شادروان شوشتر، (پل شادروان شاپوری و یا شادروان قیصری) می‌نامند. بنای شادروان را به دوران قبل از اسلام در زمان شاهپور اول نسبت می‌دهند.2

بقعه امام رضا (ع) در شوشتر
در آثار تاریخی شوشتر، در منطقه "دش زورك" كه آبادی بزرگی است، در منتهی الیه بلوك عقیلی و نزدیك رودخانه‌ای كه به كارون می‌ریزد، چند بقعه وجود دارد كه یكی از آنها بقعة امام رضا (ع) است.3

بقعه امام ضامن
این بقعه در منطقة كُنارستان در شوشتر نزدیك بنة حاج سلطان قرار دارد.4

قدمگاه حضرت رضا (ع) در دزفول
در جنوب آبادی كهنك بقعة كوچكی از آجر با گنبدی گلابی شكل وجود دارد كه قدمگاه امام رضا (ع) نامیده می‌شود. این بقعه در میان قبرستانی واقع است و اراضی زراعتی و درختان كُنار اطراف آن را قرار گرفته‌اند.5

بقعه شاخراسون (شاه خراسان) در دزفول
در برخی منابع كه از بقاع باقی و آباد یاد می‌كنند، از بقعه شاه خراسان در دزفول نام می‌برند. این بقعه بنایی ساده با آجرهای نسبتاً كهنه مدخلی رو به شمال دارد. ایوانی دارد با طاقی مربع شكل با پایه‌های آجری و سقفی آجری و مدوّر كه بر روی هشت گوشواره بنا شده و بر بالای سقف گنبد كلاه درویش هشت ترك ساخته‌اند.6

بقعه شاخراسون (شاه خراسان) در شوشتر
در كنار رود كارون و در نزدیكی پل متحرك، بقعه شاه خراسان واقع است. اتاق بقعه 5×5 و سقف آن آجركاری جناقی است با لچكیها و نیم لچكی های زیبا. صورت قبری در ضلع بالایی اتاق قرار دارد و به صورت افقی محراب بنا را قطع می‌كند.7

بقعه امام رضا دیمی
در جنوب شهر شوشتر، پس از خرابه‌های حصار شهر، در پشت بقعه امامزاده عبدالله كمی دورتر از پلهای شاه علی و لشكر، بقعة امام رضا دیمی واقع است. این بقعه یك اتاق كوچك است به ابعاد 8 × 10 كه در سمت جنوب آن آثار محراب كوچكی با گچبری سبك صفوی یا اوایل قاجار باقی مانده است. مردم معتقدند حضرت رضا (ع) برای مسافرت از شوشتر عبور كرده و در این محل توقف كرده است. "دِیْم" به لفظ شوشتری جای بی‌آب را گویند.8

بقعه دیگر امام رضا دیمی
این بقعه خارج شهر شوشتر و تقریباً مشرف به رودخانه شطیط است. بنای این بقعه و نیز در ورودی آن به سمت شمال است. حیاطی نسبتاً وسیع دارد. دیوارهای آن گچی و گنبد بقعه شلجمی و گچ اندود است. احتمالا‌ً هدف از ساخت بنا، یادگار حضور حضرت رضا (ع) در این مكان بوده است.9

بقعه سوم امام رضا دیمی
این سومین بقعه با این نام در خوزستان است. این بقعه در ضلع شرقی شهر دزفول و در كنار كوره‌های آجرپزی در محله جمشیدآباد قرار دارد.10



از فارس تا یزد
مسجد حضرت رضا (ع) در ارجان (بهبهان)

حدود یك فرسخی شهر نورآباد بهبهان شهر قدیم ارجان قرار داشت و یونانیها آن را اكران می‌گفتند. اسكندر وقتی از خوزستان به سمت فارس می‌رفت از اكران عبور كرد. در خرابه‌ها و بقایای شهر قدیمی ارجان مسجدی وجود دارد و معروف است حضرت رضا (ع) در این مسجد نماز گزارده است. صاحب مطلع الشمس نیز ضمن بر شمردن مسیر حركت حضرت رضا (ع) به وجود چنین مسجدی در زمان خود اشاره می‌كند.11

قدمگاه حضرت رضا (ع) در ابرقوه
ابرقوه یا ابركوه یكی از توابع و نواحی شهر قدیمی اصطخر بوده است. در كنار این شهر مسجدی است معروف به مسجد بیرون دارای حیاط و ایوان و گرمخانه. بر پیشانی سردر ورودی مسجد كتیبه‌ای از كاشی معرق نصب شده كه به دلیل ریختگی اطلاعات مبهمی از عبور یا توقف حضرت رضا (ع) به دست می‌دهد.12



از یزد تا خراسان
قدمگاه فراشاه (فراشه)

این قدمگاه در مركز فراشاه و در مجموعه بنایی بر كنار جاده تفت به ده شیر قرار دارد. مردم آن را قدمگاه حضرت علی بن موسی‌الرضا (ع) می‌دانند. این بنا، بنا بر سنگ نوشته‌ای كه در محراب آن نصب است توسط گرشاسب بن علی (513-488) از امرای كاكویه دیلمی در سال 512 هجری ساخته شده و در آن زمان به مسجد مشهد علی بن موسی الرضا (ع) شهرت داشته است.13

قدمگاه خرانق (مشهدك)
خرانق در شصت كیلومتری یزد واقع است و مشهدك كه مقام نزول حضرت علی بن موسی الرضا (ع) است در كنار قبرستان خرانق قرار دارد و از آن تنها بقعه گِلی كوچك و ویرانه‌ای كه یك طاق گنبدی شكل دارد بر جای مانده است. مردم این منطقه مشهدك را محل عبادت و نماز حضرت رضا (ع) می‌دانند و به همین دلیل آن مكان را محترم و مقدس می‌شمارند. در این بقعه سنگ خاكستری رنگی بر دیوار سمت قبله به جای محراب نصب است كه به خط نسخ عباراتی به تاریخ 595 هجری بر آن حك شده و اطلاعات مهمی از عبور حضرت رضا (ع) در اختیار می‌گذارد.14

درخت موم روضا
بین نائین و بافْران، پنج كیلومتر دورتر از نائین، درختی وجود دارد كه مورد توجه اهالی است. این درخت را به زبان محلی "سیس" یا "موم روضا" می‌نامند. در بیست و یكم ماه رمضان، و نیز در روز عاشورا در آن جا جمع می‌شوند و آش می‌پزند و پارچه به درخت می‌بندند و برگ درخت را برای تبرك به خانه‌های خود می‌برند. آنها معتقدند حضرت رضا (ع) در زیر آن درخت غذا میل كرده و وضو ساخته است.15

قدمگاه مسجد قدیمان

این مسجد از كهنترین مساجد جامع و معروف نائین است و قبل از ظهور اسلام در ایران آتشكده بوده است. قدمگاه حضرت رضا (ع) در ضلع جنوب شرقی مسجد به شكل مثلث است. یك متر از زمین ارتفاع دارد و اطراف آن را نرده چوبی نصب كرده‌اند. نقش پایی بر روی سنگ به چشم می‌خورد كه یادگاری از ورود و توقف آن حضرت در این مكان است.16
لطفا برای مشاهده به ادامه ی مطلب بفرمایید



ادامه مطلب
طبقه بندی: یادمانهای هجرت امام رضا (ع)، 
برچسب ها: یادمانهای هجرت امام رضا (ع)، یادمانها، یادمانهای امام 8، هجرت امام، هجرت امام رضا (ع)، امام رضا، هجرت و یادها،
نوشته شده در تاریخ جمعه 7 بهمن 1390 توسط امیررضا امیری نژاد | نظرات ()

حضور به یاد ماندنى:

شفایافته: محمد حشمتى
متولد 1354 سنقر
تاریخ شفا: 13 آبان 1374
نوع بیمارى: صرع
امامعلى، پدرى زحمتكش براى خانواده هشت نفرى اش بود.
او در روستاى "باولد" از حومه سنقر كرمانشاه زندگى مى كرد و از طریق كشاورزى بر روى زمین در روستا به امرار معاش مى نمود.
دستهاى پر آبله و چهره آفتاب سوخته اش گواه بر رنج و مرارت در عرصه كار و زندگى بود. غمى پنهان سینه ستبر او را در بر مى گرفت، سینه اى كه آماج توفان سهمگین و حوادث ملامت بار زندگى بود و جایگاه ذخیره صبر.
آرى غم او، محمد بود. فرزند 20 ساله اش كه از هشت سالگى به بیمارى صرع (غش) مبتلا گردیده بود.  همه سختیهاى ناشى از كار را به جان مى خرید، اما وقتى به چهره پاره تنش كه مانند شمعى آب مى شد نگاه مى كرد. گویى كه او هم وجودش در معرض سوختن و ذوب شدن بود.

بیچاره محمد كه از رنج این بیمارى همچون درختى خشك و پژمرده در باغچه حیات زندگى ، نفسهاى كند خود را از ناى درون به عالم برون به سختى بر مى آورد و چشمان بى فروغش بر آینده اى مبهم و تاریك، دوخته بود. سر دردهاى پى درپى ، محمد را به ستوه آورده بود. به همه اینها، مشكلات نتوانست محمد را از مدرسه و تحصیل باز دارد.
دكترهاى زیادى محمد را معاینه كرده بودند. آزمایشها و نوارهاى مغزى و ... همه گواهى مى داد بر وجود بیمارى شدى صرع كه سالها در اعماق وجود او رخنه كرده و با دارو و درمان سر ناسازگارى داشت. محمد از دوران كودكى اش لذتى نبرد، همه چیز براى او بیگانه بود حتى یك لبخند.
پزشكان شهر او را مى شناختند و از مداواى او عاجز. دارو و درمان ... همه و همه براى محمد بى نتیجه بود. او تصمیم خود را گرفته بود. از همه طبیبان قطع امید كرده و قصد رفتن به مشهد و زیارت حضرت رضا(ع) را با خانواده اش در میان مى گذارد. گویى پدر و مادرش هم با او همدلند.
آرى ، او بهبودى خود را در پیش امامش جستجو مى كند؛ امام دردمندان و حاجتمندان، امام غریبان و بى كسان، امام رئوفى كه هیچ كس را ناامید از در خانه اش رد نمى كند. شب سیزدهم آبان ماه 1374 بود كه محمد زائر كوى رضا(ع) گردید، آبشار صفا بر نهر چشمانش جارى شد. شب از نیمه گذشته بود.
خواب همچون شبحى بر چشمان محمد وارد شد و او را مسحور خود نمود و پلكهاى او را بر هم مى دوخت. در خواب دید آقایى با لباس روحانى و عبایى سبز بر دوش به دیدنش مى آید و بر بالینش مى نشیند و مى گوید تو سرطان مغز دارى ساعت 3 بعد از ظهر چهارشنبه به كنار ضریح بیا و شفایت را از من بگیر.
از خواب بیدار مى شود، ضربان قلبش شدت مى یابد، در تفكر رؤیاى صادقانه اش غرق مى گردد، سرش را به زیر مى اندازد و راهى مسافرخانه مى شود. روز موعود فرا مى رسد، به داخل حرم مشرف مى شود، نزدیك ضریح مطهر مى رود و گوشه اى مى نشیند و عرض حاجت مى نماید، دل شكسته و محزون، اشك در چشمانش حلقه مى زند، پلكهایش بر روى هم مى افتد.
همان آقا را مى بیند كه به او مى گوید: بلند شو، بلند شو، بلند شو!
محمد مى گوید: نمى توانم.
آقا دست مباركشان را روى سرش مى كشند و با دست خود او را بلند مى كنند و مى فرمایند: برو و دو ركعت نماز زیارت شكر بخوان. محمد چشم مى گشاید، بدنش به لرزش افتاده، احساس عجیبى پیدا مى كند، گویى از ظلمت به نور رسیده است.
همه چیز برایش معنا مى گیرد. اویى كه زاییده رنج و محنت بود، اویى كه رفیق و مونسش درد بود، اویى كه در صفحات عمرش جز خاطره بیمارى و درد چیز دیگرى نداشت، اكنون نیرویى تازه در خود مى دید، زبان به حمد الهى باز مى كند و بر این كلام وحى ایمان مى آورد كه: انّ مع العُسرِ یُسراً .
و سپاس عنایت امام را دارد. امامى كه معدن جود و كرم است، و او در جوار نور، با دلى سرشار از عشق و ایمان به نماز مى ایستد و سجده شكر.

باده حضور:

شفایافته: مختار عزتى
43 ساله، ساكن هشتپر طالش
تاریخ شفا: اول مهرماه 1370
بیمارى: فلج نیمه بدن
ـ آهاى سیب! سیب گلشاهى! انار قند دارم! بدو!
میوه فروش بود كه صدا مى زد و در طول كوچه پیش مى آمد.
زنى چادر به سر، در آستانه در او را صدا زد:
ـ هى، مشهدى مختار!
میوه فروش، گارى دستى اش را كنارى نگه داشت، دستى به كمر خسته اش گذاشت، كلاهش را از سربرداشت، و با گوشه آستین مندرس و پاره كتش عرق از پیشانى زدود.
ـ ها آبجى ! چى مى خواى؟
زن جلو آمد سیبها را وارسى كرد و پرسید:
ـ چنده این سیبا؟
ـ گلشاهیه آبجى از یك كنار بیست تومن.
ـ باز كه گرونش كردى مشدى!
ـ بینى و بین الله، هیجده تومن خریدشه.
این را گفت و كفه ترازو را برداشت:
ـ چند كیلو بدم خانوم؟
كفه ترازو را زیر سیبها زد. زن از توى زنبیل دستى ، كیف پولش را در آورد و از داخل آن یك اسكناس صد تومانى بیرون كشید:
ـ پنج كیلو از درشتاش مشتى!
میوه فروش سنگ پنج كیلویى را در كفه ترازو گذاشت و آن یكى كفه را پر از سیب كرد:ـاز یه كنار آبجى ، درشت و ریزش پاى هم، خاطر جمع باشین سیبش از ... و حرفش ناتمام ماند. كلام در دهانش یخ زد. ترازو از دستش رها شد و سیبها بر روى زمین ریخت.
چشمانش به نقطه اى خیره ماند و زانوانش شكست. زن بى اختیار جیغ كشید. میوه فروش بر روى گارى دستى اش فرو افتاد. گارى به راه افتاد و هیكل میوه فروش در پس حركت آن بر زمین غلتید.
گارى در طول كوچه پیش رفت و در برخورد با تیر چراغ برق از حركت ایستاد. چند زن دیگر از خانه هایشان بیرون ریختند. زن ترسیده بود و همچنان جیغ مى كشید.
روبه رو با امواج خروشان دریا، غروب خورشید را به نظاره ایستاده بود، خورشید به آرامى در دل امواج فرو مى رفت و خون سرخش، سطح دریا را پوشانده بود.
موجى پاى او را به نوازش گرفت، احساس كرد زمین زیر پایش به حركت در آمده است. به دریا كه خیره شد دید كه امواج شكاف برداشتند، دو نیم شد و راهى براى عبورش تا آن سوى ساحل.
قدم به راه گذاشت و در شكاف دریا پیش رفت. آن قدر كه دیگر ساحلى به دیده نمى آمد در هر سوى از نگاهش تنها آبى دریا بود و خروش متلاطم امواج. به یك باره روبه رو با نگاهش نورى پدیدار شد.
خوب كه نظر كرد بارگاهى دید. نور باران و پرتلألو. جلو دوید، آن جا را شناخت. فریاد كشید. یا امام رضا! او قدمهایش را تند كرد، تندتر و تندتر، پایش به سنگى گیر كرد و محكم بر زمین افتاد.
مختار! مختار! برادرش بود كه او را صدا مى زد. سعى كرد از جا برخیزد. دردى از كمر تا پایش را گرفت. نتوانست بلند شود. به سختى چشمانش را باز كرد، برادرش را بالاى سرش دید، مردى سفیدپوش به درون اتاق دوید. چى شده؟ مرد پرسید و برادر جوابش را گفت: از تخت افتاد پایین، كمك كنید تا بذاریمش روى تخت.
ـ من كجا هستم؟ این را پرسید و نگاهش را به نگاه خیس برادر دوخت. طورى نیست، خوشحالم كه به هوش اومدى برادر. به پشت دراز كشید چشمانش را به سقف دوخت و سعى كرد تا به یاد بیاورد.
ـ خواب مى دیدى ؟ برادر بود كه پرسید. نگاهش را از سقف چرخاند به روى برادر و آرام زمزمه كرد:
ـ ها چه خوابى هم!
... آسمان آبى است به رنگ دریا، پاك و زلال. دریاى پر خروش زائران صحن هاى حرم موج مى زنند. مختار خودش را به دل امواج مى زند و در میان جمعیت گم مى شود رو به روى ضریح مى ایستد، چشمانش را مى بندد و دلش را به پرواز در مى آورد.
در خاطر مى گذراند.. زمانى كه از بیمارستان مرخص شد. تصمیمش را با برادر و همسرش در میان گذاشت. همسرش شادمانه پذیرفت، اما برادر اصرار داشت كه منزلشان را به فروش برسانند و او را به یكى از بیمارستانهاى شوروى ( سابق ) كه شنیده بود درمان سكته هاى مغزى در آن جا مشهور است ببرد. مختار نپذیرفت و با اصرار از برادر خواست تا براى او و همسرش بلیت سفر به مشهد را تهیه نماید. و حالا او در مشهد بود در كنار حریم بار، مستمند و ملتمس شفا.
یا شهید ارض طوس!
یا انیس النفوس! ادركنى ...
احساس كرد دستى دستش را گرفت. چشمانش را گشود كودكى را دید كه دستش را گرفته و او را به سوى حرم مى كشاند.
ـ بیایید كه براتون جا گرفتم.
در شلوغى و ازدحام جمعیت در كنار پنجره فولاد جایى خالى بود، جایى به اندازه نشستن یك نفر، مختار نشست، كودك مهربانانه خندید:
ـ همین جا بنشینید تا پدرم بیاد.
مختار با تحیر به چهره زیبا و نورانى كودك خیره ایستاد و پرسید؟
ـ پدرتون؟ بهش مى گم بیاد عیادتتون. شما از راه دور اومدین، چگونه؟ مگه نه؟
ـ آره از هشتپر طالش.
كودك به میان جمعیت دوید و در لحظه اى از نگاه محیر مختار پنهان شد. خواب بود یا بیدار؟ این را چند باراز خود پرسید. چشمانش را مالید و دوباره نگاهش را به جمعیت دوخت، به جایى كه كودك در آن جا از نگاهش گم شده بود.
آیا مى توانست باور كند آنچه را كه به چشم دیده بود؟
آیا منتظر بماند؟
سر به پنجره گذاشت. خستگى به جانش افتاد، مختار بخواب رفت. كودك كه آمد، مختار هنوز خواب بود، دستى بر شانه اش نهاد و او را بیدار كرد.
ـ هى آقا، پاشین پدرم اومده به عیادتتون.
مختار چشمانش را كه گشود، كودك را دید همراه با مردى سبزپوش و خوش چهره با لبخندى نشسته برلبانش، لبخندى كه تا عمق جانش را پر از سپاس كرد. تند از جا بلند شد. به آقا سلام كرد و دستش را بوسید.
ـ سلام آقا جانم به قربان شما، شمایید مولا؟
آقا دستى بر سر و صورت مختار كشید و زیر لب زمزمه اى كرد. زمزمه اش روحانى و جان بخش بود، آهنگ دلنواز آبشاران را داشت، مثل نغمه زیباى پرندگان، روح افزا بود و آرامش بخش، خستگى و درد را از تن مختار تاراند. حس كرد سبك شده است.
شوق دیدار مستش كرده، از خود بى خود شده بود. به حال كه آمد خودش بود و خیل زائران معتكف حرم. دگر نه مولایى بود و نه آن كودك نورانى و زیبا. خودش را در همان جایى كه كودك نشان داده بود یافت.
پنجه در پنجره حرم افكند و با صداى بلند مولایش را آواز داد و گریست .. زار زار. دستى بر شانه اش خورد، ملتهب برگشت. برادرش را روبه روى نگاهش یافت، نگران به مختار خیره مانده بود.
ـ برادر! او را چه شده بود؟ مختار پرسید و برادرش جواب گفت:
ـ خواب دیدم برادر
ـ تو هم؟
ـ خواب دیدم كه آقایى سبز پوش سرت را به بالین دارد.
ـ من هم ...
ـ مولاى سبز پوش؟
ـ آرى دستى بر سرم كشید حالم را پرسید.
ـ یعنى ؟ آرى من شفا یافتم برادر، اطمینان دارم.
ـ خدا را شكر هر دو دستشان را حلقه در شبكه هاى پنجره كردند سرها را به پنجره فولاد ساییدند و هاى هاى گریستند.
گریه شوق! گریه شكر! عجبا كه گریه كارى بود. كارى كارستان!
لطفا برای مشاهده به ادامه ی مطلب بروید

ادامه مطلب
طبقه بندی: کراماتی از امام رضا(ع)، 
برچسب ها: کراماتی از امام رضا(ع)، کرامات، کرامات امام رضا، امام رضا، کرامات امام 8، کرامات امام،
این قالب توسط بلاگ اسکین طراحی و توسط شیعه تولز ویرایش شده است برای دریافت کد کلیک کنید
بلاگ اسکین                                   شیعه تولــز